Sunday, January 2, 2011

سی نصیحت زرتشت





  1. آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر
  2. قبل از جواب دادن فکر کن
  3. هیچکس را تمسخر مکن
  4. نه به راست و نه به دروغ قسم مخور
  5. خود برای خود، زن انتخاب کن
  6. به شرر و دشمنی کسی راضی مشو
  7. تا حدی که می توانی، از مال خود داد و دهش نما
  8. کسی را فریب مده تا دردمند نشوی
  9. از هرکس و هرچیز مطمئن مباش
 10. فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی
 11. بیگناه باش تا بیم نداشته باشی
 12. سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی
 13. با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی
 14. راستگو باش تا استقامت داشته باشی
 15. متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی
 16. دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی
 17. معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی
 18. دوستدار دین باش تا پاک و راست گردی
 19. مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی
 20. سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی
 21. روح خود را به خشم و کین آلوده مساز
 22. هرگز ترشرو و بدخو مباش
 23. در انجمن نزد مرد نادان منشین که تو را نادان ندانند
 24. اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی کسی را دشنام مده
 25. دورو و سخن چین مباش و نزدیک دروغگو منشین
 26. چالاک باش تا هوشیار باشی
 27. سحر خیز باش تا کار خود را به نیکی به انجام رسانی
 28. اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری
 29. با هیچکس و هیچ آیینی پیمان شکنی مکن که به تو آسیب نرسد
 30. مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشک پرباد است و اگر باد آن
خالی شود چیزی باقی نمی ماند

کودکی وبزرگی












کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم
اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم 
  
 
 
کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود
کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش
 
را از نگاهش می توان خواند 
  
 
  
 
کاش برای حرف زدن
 
نیازی به صحبت کردن نداشتیم
 
 
کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود
 
 
کاش قلبها در چهره بود
 
 
اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد
 
 و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم 
  

 
 
سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست
 
سکوتی را که یک نفر بفهمد
 
بهتر از هزار فریادی است که هیچ کس نفهمد
 
 
سکوتی که سرشار از ناگفته هاست
 
ناگفته هایی که گفتنش یک درد و نگفتنش هزاران درد دارد
 
 
دنیا را ببین...
 
 
بچه بودیم از آسمان باران می آمد
 
بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید!
 
 
بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدن
 
بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه 

 
  
  
بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم
 
بزرگ شدیم تو خلوت
 
 
 
 
بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست
 
بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه 


 
 
بچه بودیم همه رو ۱۰ تا دوست داشتیم
 
بزرگ که شدیم بعضی ها رو هیچی
 
بعضی هارو کم و بعضی ها رو بی نهایت دوست داریم
  
 
 
بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه یکسان بودن
 
بزرگ که شدیم قضاوتهای درست و غلط باعث شد که
 
اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه
  
 


 
کاش هنوزم همه رو
 
به اندازه همون بچگی ۱۰ تا دوست داشتیم 
  
 
 
بچه که بودیم اگه با کسی
 
دعوا میکردیم ۱ ساعت بعد از یادمون میرفت
  
بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها تو یادمون مونده و آشتی نمی کنیم 
  

 
بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می شدیم
 
بزرگ که شدیم حتی ۱۰۰ تا کلاف نخم سرگرممون نمیکنه 
  
 
بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن کوچکترین چیز بود
 
بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزه
 
 
  
بچه که بودیم آرزومون بزرگ شدن بود
 
بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم 
  
 
 
بچه که بودیم تو بازیهامون همش ادای بزرگ ترها رو در می آوردیم
 
بزرگ که شدیم همش تو خیالمون بر میگردیم به بچگی
 
 
بچه بودیم درد دل ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند
 
بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به کسی می گوییم... هیچ کس نمی فهمد
 
 
بچه بودیم دوستیامون تا نداشت
 
  
بزرگ که شدیم همه دوستیامون تا داره 
 
 
بچه که بودیم بچه بودیم
 
بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ دیگه همون بچه هم نیستیم
 
ای کاش هیچ وقت بزرگ...
 
نمی شدیم
 
و همیشه بچه بودیم

من آموخته ام












 
 
که: تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردي
 
 
که: هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي، نه گفت
 
 
که: هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم
 
 
که: مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم
 
 
که: گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي
 
 
که: چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد
 
 
که: اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان
 
 
که: زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم
 
 
آموخته ام
 
 
كه: همه مي خواهند روي قله كوه زندگي كنند، اما تمام شادي ها وقتي رخ مي دهند كه در حال بالا رفتن از كوه هستيم..
 
 
ثروتمند كسي نيست كه بيشترين ها را دارد ، بلكه كسي است كه به كمترين ها نياز دارد.
 
 
که:  فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
 
 
كه: فقط چند ثانيه طول مي كشد تا زخم هاي عميقي در قلب كساني كه دوستشا ن داريم ، ايجاد كنيم اما سال ها طول مي كشد تا آن زخم ها را التيام بخشم.
 
 
كه: اگر مايلم پيام عشق را بشنوم ، خود نيز بايستي آن را ارسال كنم.

انتظار

چشمانم را به انتظار رویا بسته ام...

باز هم سایه...

بارها این سایه را دیده ام!

او اما، از من در گریز است!

دلیلش را نمیدانم!

میکوشم خود تعبیرش کنم!

در میمانم،

چشمانم را بر هم میفشارم و منتظر رویا میمانم



ارزوها





الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها
ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم
پ: پویاپی برای پیوستن به خروش حیات
ت: تدبیر برای دیدن افق فرداها
ث: ثبات برای ایستادن در برابر باز دارنده ها و ناملايمات
ج: جسارت برای ادامه زیستن
چ: چاره اندیشی برای گریز از گرداب اشتباه
ح: حق شناسی برای تزکیه نفس
خ: خودداری برای تمرین استقامت
د: دور اندیشی برای تحول تاریخ
‌ذ: ذکر گويی برای اخلاص عمل
ر: رضایت مندی برای احساس شعف
ز: زیرکی برای مغتنم شمردن دم ها
ژ: ژرف بینی برای شکافتن عمق دردها
س: سخاوت برای گشایش کارها
ش: شایستگی برای لبریز شدن در اوج
ص: صداقت برای بقای دوستی
ض: ضمانت برای پایبندی به عهد
ط: طاقت برای تحمل شکست
ظ: ظرافت برای دیدن حقیقت پوشیده در صدف
ع: عطوفت برای غنچه نشکفته باورها
غ: غیرت برای بقای انسانیت
ف: فداکاری برای قلب های دردمند
ق: قدر شناسی برای گفتن ناگفته های دل
ک: کرامت برای نگاهی از سر عشق
گ: گذشت برای پالایش احساس
ل: لیاقت برای تحقق امیدها
م: محبت برای نگاه معصوم یک کودک
ن: نکته بینی برای دیدن نادیده ها
و: واقع گرایی برای دستیابی به کنه هستی
ه: هدفمندی برای تبلور خواسته ها
ی: یکرنگی برای گریز از تجربه دردهای مشترک